لیا

یک. امروز اعلامیه بابای شاگردمو رو میز مدرسه دیدم. همون شاگردم که باباش ۱۵ سال پیش استادم بود. می گفتن بچه دار نمیشه،  یه روز خوشحال و خندون با یه جعبه شیرینی اومد دانشگاه. شیرین تولد دخترشو اورده بود. لیا . همین دختری که امروز بعد از ۱۵ سال شاگردمه. تو بهترین مدرسه شهر.

۴۰ روز پیش در کمال ناباوری فوت کرد. حالا اعلامیه چهلمش رو میز بود. باور کردنی نبود چهل روز گذشته. زمان وحشتناک تند می گذره. 

دو. از اسم لیا خوشم میاد. رفتم معنیشو دیدم. میشه دختری که پا قدمش خوبه. دو‌سال بعد از لیا خواهرش به دنیا اومده بود و دنیای مرد نجیب داستانمون حسابی صورتی شده بود.

سه. امروز برف اومد. خیلی کوتاه. ولی بچه ها حسابی ذوق کرده بودن. روزای دیگه برای صبحگاه بهونه میارن که سرده. ولی امروز تو حیاط مدرسه با اهنگی که مربی پرورشی گذاشته بود، دست همو به صورت عمو زنجیرباف گرفته بودن و می چرخیدن و می رقصیدن و می خوندن : تو خوشگل منی، بند بند جون منی... منم از پشت پنجره دفتر نگاهشون می کردم و به حال قشنگشون غبطه می خوردم.

من تقریبا ۲۰ سال پیش تو همین مدرسه درس خونده بودم ولی اوضاع اون روزای من به قشنگی اوضاع یه دختر بی دغدغه که تو حیاط مدرسه تو یه روز برفی با دوستاش اواز بخونه نبود.

  • میس واو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
Designed By Erfan Powered by Bayan